دل نوشته های خاله پریا
سلام ستاره های مهربون خاله
غنچه های نازم خاله پریا تصمیم داره خاطرات شیرین شمارو براتون ثبت کنه!
میدونید من خیلی دوس داشتم یه دختروپسر دوقلو داشته باشم ودیگه همه اینو میدونن به خصوص که خواهروبرادر عمومصطفی(همسرم) دوقلو هستند اما تا خواست خدای مهربون چی باشه. وقتی متوجه بارداری مامان پریسا شدیم کمی نگران بودیم چون چند ماه پیش یه سقط رو گذرانده بود اما روزی که رفت سونوگرافی مامان پرگل (مامان بزرگتون) به من زنگ زدو من نگران گفتم: مشکلی که نیست و مامان پرگل با صدایی از روی تعجب وشادی گفت:نه فقط...باهیجان خاصی گفتم: نکنه دوقلو
وقتی مامان پرگل حرفمو تایید کرد سرازپا نمی شناختم خیلی خوشحال شدم هرچند ما از نظر ژنتیک دوقلویی تو خونواده نداریم به غیراز بچه های پسرعمه ام که اونم از طرف خانمش بود الان دیگه علی وفاطمه 14ساله شدن برامون تعجب داشت به خصوص که مامان پریسا هیچ قرص خاصی استفاده نکرده بود و حالا بعدازپنج شش سال زندگی مشترک با باباسجاد یهو صاحب دوتا کوچولوی ناز میشن.
ازهمون روز اول دلم میگفت شما یه دخترنازو یه پسرگل هستید مامان پریسا هم همین نظرو داشت
جالب این بود که عمه سمانه شما هم باردار بود و فقط سه هفته از مامان پریسا جلوتره و جالب تر اینکه بچه های عمه سمانه هم دوقلو بودن
وای خدا به داد مامان مهناز (مامان بابا سجاد) برسه باشما وروجکای شیطون
همه تعجب میکردن چون خونواده باباسجاد اصلا سابقه دوقلوزایی نداشتن


دل نوشته های خاله پریا
